سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
برای بهتر شدن دیر نیست
p30day ghalebsara weblogtools

برای بهتر شدن دیر نیست

سلام به دوستای گلم ...


این چند روز یه خورد حالم بهتر شده نظر بعضی از بچه ها رو که می خونم با خودم فکر می کنم ..


شاید هنوز بشه اوضاع نابسامانی که گرفتارش شدمو درست کنم ...


نمی دونم بشه یا نه اماهمه امیدمو به خدا بستو بهش توکل کردم ... تا همه چیزو خودش درست کنه


بعضی حرفارو نمی شه نوشت نمیشه گفت دقیقا همون حرفای که دل ادموبه یه کوه دردشبیه می کنه..


یه دوست چند روز پیش واسم نوشت سرمایه ی هر دلی حرفایی که  نمیشه زد...دل من که خیلی


سرمایه داره تو این زمینه ...


توی این وبلاگ از حضور دوستام قوت قلب میگیرمو از ناامیدی وافسردگیم کم می شه ...


مخصوصا از بهترین دوستام رها جان وابجی گلم ریحانه تشکری می کنم ...


همتونو دوست دارم .و دوست دارم بدونید حرفاتون  بهم ارامش میده ...حتی اگه فقط یه کلمه باشه..!!


من خیلی تنها شده بودم ولی خیلی خوشحالم دوستای به این خوبی پیدا کردم...


 


 


باز یاد  یه شعر از شاعر محبوم  سهراب سپهری افتادم ...وتقدیم می کنم به همی دوستای خوبم ...


«و عشق تنها عشق، تو را به گرمی یک سیب میکند مأنوس...


و عشق تنها عشق، مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد...


مرا رساند به امکان یه پرنده شدن...»


 


راستی پنج شنبه عروسی یکی از بهترین دوستام می خوام بترکونم ...شمام هم بفرمایید البته


گفتن زیر 18 سال راه نمی دنبیخیال غمو قسته می خوام شاد باشم ...اما نمی شه نمی شه


به خودم دورغ بگم که... می شه ؟ نه دیگه نمی شه . اما تلاش خودمو می کنم


حالا بیا به به به حالا دست دست ...سوت چیغ از بس رقصیدم سرم گیج رفت ...


هه هه هه( راستی من جلف نیستما فقط شیطونم )


 


شرمنده من یه کم خل شدم به دل نگیریید ...ممنون که منو تا الان همراهی کردیید ...


موفق باشید ...


 


 


 


تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net


 


این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه آغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....
مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون آغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من آموخته بود صبورانه باید جنگید ...
به من آموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...


میرم از یادت اما بدون به خدا من جز تو یاری ندارم ...


 




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ سه شنبه 15/1/91 ] [ 11:9 عصر ] [ (عسل زندگی) ]

 



 


 


هنوز عادت به تنهایی نـــــــدارم


 
باید هر جوریه طاقت  بیــــــــارم
اسیرم بین عشق و بی خیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم
میترسم  توی تنهایی بمیـــــرم
کمک کن تا دوباره جون بگیــــرم
 یه وقتایی به من نزدیکترشــو
دارم حس میکنم ازدست میــرم

 



 


نمیترسیـــ ببینیـــ برای  دیدن تـــو ،یه روز از درد دلتنگیـــ بمیــــرم
تو که باشی کنارمـــ میخوام دنیا نباشه ، تو دستای تو آرامش بگیـــرم
بگو سهم من از تـــو چی بوده؟ غیر از این تب! کیو دارم بجز تنهایی امشبــــ
میخوام امشب بیوفتهـــ به پای تو غرورم ، نمیتونم ببینم از تو دورم


 


دارم تاوان دلتنگیمــو میــدم
کنار تو به آرامش رسیـــدم
بیا دنیامو زیبا کن دوبــاره
خدایا از تو زیباتر ندیــــدم


نمیترسیـــ ببینیـــ برای دیدن تـــو ،یه روز از درد دلتنگیـــ بمیــــرم
تو که باشی کنارمـــ میخوام دنیا نباشه ، تو دستای تو آرامش بگیـــرم
بگو سهم من از تـــو چی بوده؟ غیر از این تب! کیو دارم بجز تنهایی امشبــــ
میخوام امشب بیوفتهـــ به پای تو غرورم ، نمیتونم ببینم از تو دورم


 


 


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 


سلام ....من خیلی این شعرو دوست دارم لطفا خوب برای خودتون بخونید بعد به معنیش فکر کنید ....




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 10/12/90 ] [ 10:47 عصر ] [ (عسل زندگی) ]

 



 


گاهی حس کردن یک آغوش ، فقط لمس پوست با دست نیست ..
گاهی حس می کنی ، جسمش را ..
به شرطی که با قلب لمس کنی نه با دست ......


 


 


شاید دیگه نبینمت گریه نکن

به خاطر جدایی مون گریه نکن

بزار که خوب نگات کنم گریه نکن

بخاطر تنهایی مون گریه نکن

منم مثل تو دلگیرم منم بی عشق میمیرم گریه نکن

منم مثل تو غمگینم یه روز دستاتو میگیرم گریه نکن



غــربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگی ، این نفسهای آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم
وقتی با یک زخم زبون از این و اون دلگیر میشم

این آخر راهه دیگه
باید که تنها بمیرم
تنها تو اوج بی کسی
تو غربت آروم بگیرم

باید برم ، باید برم
باید که بی تو بپرم
آخ که چه سنگین میزنه
این نفس های آخرم

***

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی
گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی
بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم
هیچی نگن ، داد نزنم ، لبهامو رو هم بدوزم

در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم
با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم

نفرین به عشق به عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه که عشقتو
تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من
نفرین به تو
نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن من و
به اون دل سیاه تو



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 3/12/90 ] [ 12:8 صبح ] [ (عسل زندگی) ]

سلام عرض می شه ...خوبید ایشلا ....؟ من که خوب نیستم ....نمی دونم چرا این جوری شدم شما می دنید ...


می خوام بنویسم شاید اروم بشم ....هر چی تو ذهنم هست همیشه همه می گن اول فکر کن بعد حرف بزن اما دیگه


خسته شدم می خوام هر چی تو ذهنم هست بنویسم ....یه سوال دارم چرا ما ادما این قدر نامرد شدیم ؟.... یکی شم خودم


بهتون بر نخوره ...یه جورای یه جای وقتی تنمون گرمه حرفای خوبی می زنیم بعد می زنیم زیر همه حرفامون ....من تنها به قولای مامان


اعتماد دارم چون هر وقت یه قولی داده سرش بره قولش نمی یه ....راستی یه کسی دیگه هم توی زندگیم هست که جایگاه


مخصوصی داره .....اما متاسفم نمی تونم اسمشو بگم چون خودش خواسته ( .......) منم نمی تونم روی حرفش حرف بیارم ....


اینو می دونم هنوز توی این دنیای نامرد مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد وجود داره ....ما ادما یه جورای برای بهتر شدن خودمون


دیگرانو خراب می کنیم ....چرا ؟ اخه برای چی ؟......خیلی دلم می خواد خوب باشم اما نمی زارن ....


به خــــــــــدا تا این سن دل کسی رو نشکستم ...اما همه یه جورای دلمو شکستن ....من از هیچی دیگه نمی ترسم ...از شکست ...


از مردن ...می دونید فقط از چی می ترسم ....از ( خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا) باید جواب کارمو چه جوری اون دنیا


بدم ...خدایا بهم رحم کن ...با گوشی از چشمت به من هم یه نگاه بنداز .....می دونید من تا حالا هیچ کسو نفرین نکردم هیچ کسو


کسای بودن که نابودم کرده اما یه یا علی گفتم وبلند شدم ...کسیای بودن که با نابود شدنم خوشحال شدن اما نمیدونم چرا؟


شاید واقعا بد باشم ؟.... به نظرتون من بدم؟.....اما از یکی نمیگذرم....پیش مامانم بودم جلوی همه قسم خوردم اگه خدا خداست


باید چوب دل شکستن منو بهشون بزنه .....اهم چنان گرفت که دیگه به معبودم شکی ندارم .....من از همه گذشتم جز یه نفر ...


فکر نکنید اون عشقم بوده نه من عشقمو هیچ وقت نفرین نمی کنم ....( یکی بود که با خنده هام خندیید با گریه هام گریه کرد اما....


نمی دونید با دلم چیکار کرد ....یکی که این متلبو می خونه می دونه کیو می گم ) ....تا دنیا دنیاست نمی بخشمش ....


امیدوارم همیشه از دنیا بکشه ...دعا نمی کنم که مریض بشه دعا نمی کنم که بمیره نه دعا می کنم که تا دنیا دنیاست زنده باشه


و درد عزیزاشو ببینه ... توی دلتون نگید چقدر عسل سنگ دله  نه به خدا اگه جای من بودیید ....شاید بد تر از این می کردیید ...


شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایید ....


زیاد حرف زدم مگه نه ؟!....اما پناهی جز اینجا ندارم چون کسی نیست بزنه توی سرم و به روم بیاره ....


دوست داشتم یه پرنده بودم ...شایید بگید پرنده حیونه اما اون بال داره تا توی اسمونه خدا پرواز کنه اما ما ادما لیاقت اینم نداریم....


یه کم فکر کن به حرفم خودتون می فهمیید منظورم چی بود....


دورجون شما بعضی ما ادما از حیونم پست تریم .....


شـــــــــــــــــــــرمنده دیگه زیادی حرف نمی زنم.....


موفق باشید ....


یاعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی ....


 


مهم پریدنه نه پرواز کردن ...ما ادما جرعت پریدنو نداریم مگه نه!!!!!!!!!




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 26/11/90 ] [ 10:32 عصر ] [ (عسل زندگی) ]


گفتم که عشق نمود تناقضات درونی خلقت انسان و جدال امیال فطری و فیزیکی اونه و گفتم که زیباست و قابل ستایش.چرا ؟چون به هر حال تو هر شکلش نشان تلاش انسان برای رهایی از بند امیال پست و تجربه یه نوعی از تعالی و به سمت اون بخش خداگونه وجودش رفتنه اما بازم میگم این یک تلاشه صرفا! شاید بگیره شایدم نه...وبرعکس ما در این طی طریق یه سکندری سخت بخوریم و مخمون بریزه رو پیاده رو امیال حیوانی...اخبار اسید پاشی و... رو که حتما بیشتر از من خوندین (چون من همچین که تیترشو ببینم پا شدم از پای پی سی رفتم تو حیاط...پناهگاه همیشگیم)


بچه ها شاید شما موافق نباشین اما من کاملا مصرم که یک جنبه مهم عشق میل جنسیه ،به دلایل متعدد.یکی از دلایلش اینکه چرا این پدیده شکوهمند تو نوجوونی کلید میخوره؟؟


زمانیکه افسار تصمیم گیری های ما ،برداشت های ما از جهان،روابط ما با دنیای بیرون به شدت تحت کنترل هورمونهای جنسیه،حتما ته دلتون دلایل منو قبول دارین! اگر نه به این سوالام جواب بدین:چرا هیچ وقت(هیچوقت هیچوقت که نه) یه پسر عاشق یه پسر دیگه نمی شه؟!چرا عشق های ما بعد از وصال کمرنگ و کمرنگ تر میشن؟؟(البته اینارو که میگم بر اساس نتیجه غالب موارده نه استثنائات) میدونین در تعریف عشقهای حقیقی و مرزبندی اون با مجازی که بر اساس مثنوی مولانا و آثار دیگه استنباط شده چی میگن؟اینکه عشق حقیقی عطشه!!یعنی اینکه وقتی به معشوق رسیدی بیتابی تو بیشتر و بیشتر بشه تا به فنای در معشوق برسی.نه اینکه مثل آب خوردن و غذا خوردن همچین که نیازت اوکی گرفت ...


می دونید بچه ها کسایی که خودشونو پیروان مکتب فرویدیسم می دونستن و-نه خود او البته- در دفاع از این نظریه که برای جلوگیری از انحرافات جنسی در جامعه باید آزادی مطلق جنسی وجود داشته باشه یه دلیلی آوردن، اینکه:از زمانی که در شهرها به حد کافی توالت عمومی احداث شده مردان در خیابان ادرار نمی کنن(قرن نوزدهم) می دونین چرا این نظرو داشتن.چون میل جنسی رو با حس نیاز به دفع ادرار مقایسه کردن...یعنی اینکه کاملا از دید فیزیکی بهش نگاه شده ...اصلا از این بحث بگذرم بهتره(اگر احیانا دوست داشتین  در آینده در مورد فرویدیسم،منتقدانش و پیروانش صحبت میکنم) حالا اینکه چرا اونا(غربیها) از این زاویه بهش نیگا می کنن،ما کاملا عکسش.منظورم اینه که چرا هر پسر15 ساله ا ی اینجا (و البته هر دختر12 ساله،یه سوزن به خودمونم بزنم بعد از چند جوالدوز به آقایون) با اولین جرقه عشق در مسیر مدرسه خودشو جای عراقی و عطار و مولانا فرض می کنه؟؟ به نظرم خیلی ریشه های عمیقی داره که در تارخ،نوع تربیت خانواده های ما،اعتقادات مذهبی و از همه شاید بیشتر ادبیات ما نهفته که چه عرض کنم پیدا هستن...


در ادبیات ما که حتما همتون توافق نظر دارین با من چقدر صحبت از سر و چشم ولب و... معشوق شده،اینجا یک نکته لطیفی وجود داره که می توان و باید در واقع از عشق مجازی به حقیقت عشق دست یافت و از همون سر و چشم و مژگان و فلان به خالق اونا رسید،ولی کی هست بیاد مچ ماها رو بگیره و بگه آقا تو نرسیدی ، تو تو همین سطحش موندی.قاضی خودمونیم ،مدعی خودمونیم،شاهدم خودمونیم !مثل همه کارای دیگه سر خودمون کلاه میذاریم !کی به کیه؟؟


ریشه شاید مهم تر تربیت خانواده و در سطح وسیع ترش عرف جامعه ست.از دوران مهدکودک گوش ما رو پیچوندن که با پسرا بازی نکن،هر چی شنیدی بیا به مامان بگو و ...بعد اونم که کاملا دیوار کشیده شده تا رسد به دانشگاه که یهو ورداشته میشه دیوارا .بنابراین واسه ماها جنس مخالف همیشه یه موجود اسرارآمیز و پیچیده در راز و رمز و ابهامه.وقتی با یکی از اونها تصادفا برخورد می کنیم یک گوشه ای از بروز بیرونی شخصیتش و نه درونش چش ما رو میگیره،اینم که کدوم گوشه ؟بازم ریشه داره خودش(درختش کردم دستی دستی) اینکه کدوم گوشه خود ما ضعف داره :مثلا من خجالتی باشم و طرف خوش صحبت،یا اینکه چیا رو از دیگران ناخداگاه دریافت کرده باشیم: دختر سبزه خوشگله یا چش رنگی یا... واز طرفی ما با یه سری پیش فرضهایی که به اشتباه از دین و عرف دریافت می کنیم همه جیو درون خودمون قضاوت میکنیم...ما با نیازهای درونی خودمون تعارف داریم ،رو درواسی داریم .نمی تونیم بپذیریم که بله فلان نیاز رو من هم به حکم طبیعتم دارم و تقصیری هم ندارم .نمیتونیم فبول کینم گه فلان موقعیت رو که دیروز دیگری رو به خاطرش سرزنش کردم واسه خودمم پیش اومد،همه چیو با دگرگون کردن به خورد خودمون و روح و روان خودمون میدیم(عادتی که از بچگی داشتیم،پدر مادرمونم داشتن...) اسم هوا و هوس رو میذاریم عشق.خوب اگه یه بار این کارو بکنیم هیچ ایرادی نداره،بعدا یا به معشوق نمی رسیم که دو حال داره :یا جاودان میشه یاد و خاطره اون یا فراموش می کنیم و می فهمیم که عشقی در کار نبوده.یا می رسیم باز 2 حال داره :خدای ناکرده می بینیم همه چی سراب بوده و تا ته واقعیت تلخو سر می کشیم یا می چشیم و جرعه جرعه تا آخر عمر پشیمونیم و بچه هامونو از عشق نهی می کینم ... و بهترین حالش اینکه به معشوق برسیم و تا ابد عاشق بمونیم و ...بیش از این نمی تونم توصیف کنم جون بلد نیستم،انشااله همه ما به این حال دچار شیم!!


 من راستشو بخواین فک می کردم چنین حالتی بین 2 تا آدم وجود نداره تا اینکه یه جلد از کتاب نامه های جلال آل احمد و سیمین دانشور رو خونم و لذت بردن واقعا(بعدا تعریف میکنم اینشالله)


اما راه کم خطر تر و کم هزینه تر از دید من به عنوان -یه موجود محاسبه گر، ترسو، محافظ کار و لوس و ...- اینه که اول با عقل ،با چش باز ،بی رو درواسی کلاه خودمونو قاضی کنیم،روحیات خودمون و طرفو -اصلا طرف نه- خودمونو، همه وجود خودمونو بکاویم ببینیم چی میخوایم؟؟قبل از اینکه وابستگی و دلدادگی پیش اومده باشه.بعد انتخاب کنیم بعد راهمونو بریم..بچه ها من تجربه نکردم اما یقین دارم شمام از من بپذیرین که اگر ما با یه کسی که به اون موجودی که عقل ما ترسیم کرده ،شبیهه،زیر  یک سقف زندگی کنیم 100?عشق رو تجربه خواهیم کرد،هیچوقت فک نکنید اول باید عاشق شید،یا اینکه یکبار عاشق شدین خودتونو محکوم کنین و دلتون رو ،که عشق فقط یک باره و من تا ابد باید به یاد اون فرد-نه خودش-  پایبند باشم ازدواج کنین ولی همچنان به یاد او پایبند .این بزرگترین ستمیه که می شه یک شخص به خودش بکنه....


اگر عقل شما با معیارایی که داره-که قطعا یکیش جاذبه هاییه که هممون میدونیم-کسی رو میپسنده یقین بدونین که قلب شما هم او را خواهد پذیرفت و عشق های قبلی رو فراموش خواهد کرد...


من همه اینا رو گفتم که اگر بریدین از عشق یه طرفه ،اما تو رو درواسی موندین،بنابر پیش فرضای ذهنی فک می کنید همیشه محکومین به اون عشق...یک کلام بهتون بگم ولش کن تمام!!


اگر ول نکنین باید همون طور که حالا عذابشو میکشین و هزینه می کنید بعدانم تاوان پس بدین .چرا؟چون همون طوری که عشق فریاد نیازهای خفته یا خفه شده ماست،-حالا از دید عرفانیش میل فطری خداجویی و معشوق مجاز از خداونده، از دید فرویدی هم نیازها و امیال فرو خفته ما که سر بر میارن، عصیان میکنن، انقلاب میکنن- یه میل گنده دیگه هم تو وجود ما هست شاید قوی ترین میل:حب الذات وقتی شماها عشق یک طرفه رو کشش بدین، کشش بدین... یه روز این میل از سرکوب و تحقیر سربه عصیان میذاره و خفتتونو می گیره و باید جواب پس بدین به سرزنشها و ندامتهای درونی که خوره روح میشن...


  


 


شرمنده زیاد حرف زدم ....اما چیکار می شه کرد ...ÔæÎíÞÇØ ÒÏã


  


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



زود فرامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش می شوم    


انگار سالهـــــــــــــــــــاست که من مرده ام


اما هنـــــــــــــــــوز ذهن زخمی ام


یاد تو را نشـــــــــــــــانه می رود


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 


دلم گرفته نا مهربون   برام شدی بلای جون


بزار بگم حرف دلمو دیدم تورو با اینو اون


دلم شکست  هیچی نگفت چشم به در بودم تا خود صبح


که بر گردیو دورغ بگی   بگی نبودم من با کسی


 


دیگه نیا دیگه نخوامن با تو بمونم   حرف از عاشقی نزن که دست تورو خوندم


برو بزار تنها باشم با تو نمی تونم با این دل خستم عهدمو شکستم


عشق منو جون منو اسم منو جسم منو اتیش زدی بازی کردی با این دل شکستمو


نیا پیشم که من نیستم عاشق نفس هات من چیزی نخواستم از اون دوتا چشمات


دلم گرفته نا مهربون   برام شدی بلای جون


بزار بگم حرف دلمو  دیدم تورو با اینو اون


حالا که دلت می خواد بری یه بارم شده می خوام بگی دل من سفید بودو دل تو سیاه


با دورغات کردی زندگیمو تباه  


از من بخون با من بمون نگو نمی تونم


 جادوی عشق تو شدم نگو نمی دونم


دیگه می خوام همیشه از عاشقی بخونم


به پای عشقت همیشه میمونم


عشق منو جون منو همه ی وجودم اتیش زدی بازی کردی با این دل شکستمو


بیا پیشم که من شدم عاشق نفس هات مهو تماشای چشمای زیبات


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


خدانگهدار همتون


 


یاعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی


 




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ دوشنبه 24/11/90 ] [ 9:57 عصر ] [ (عسل زندگی) ]
درباره وبلاگ
برچسب‌ها وب
()
لینک های مفید
آرشیو مطالب
امکانات وب